با اینکه از شوق نگاهت سخت لبریزم
مثل غزل از چشمهای تو نمیریزم
سرباز کرده زخم های کهنه ام بی تو
هر چند پیش تو نقطه ای ریزم
من ذره ذره قامتم خم میشود بی تو
دیگر به پاس احترامت برنمی خیزم
میخواهم از پشت تمام خط خطی هایت
از پشت این تنهایی یکسان ویکریزم
روی حضور بی تو بودن های بعدازظهر
یک گوشواره از چشم های غم بیاویزم
حالا بهارم میشوی ایینه ام ٬ امشب
در این خزان غم زده؟حالا که پاییزم؟!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 10:47  توسط X boys
|
اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 19:29  توسط X boys
|
عرض سلام و ارادت و از اینجور چیزها خدمت همه بر و بکچس مدرسه اندیشه(هتل*****) و حوالی.
امروز روز اول افتتاح سایت ها.
ما رامین و نوید با همکاری کامیاب(صاحب C.f) تصمیم به افتتاح این وب کردیم که گنگ مون رو همه دنیا بشناسن.
به امید جهانی شدن.
راستی تو این وب موضوع اصلی بکس اندیشن که الان توی کتابخونه الزهرا مشرف به هتل*****اندیشس(مدرسمون).اما در کنارش شعر و ...شعروشرو ور هم داریم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:25  توسط X boys
|
<<وقتی که نیستی>>
نمی دانم چرا وقتی که نیستی
همی غمگین و بیمار است دل من
هزاران سبزه می روید به هستی
نروید غیر اندوه از گل من
غروب دلگیرو من تنهای تنها
قوی بغضی نشسته روی نایم
چو میخواهم گریزم زین همه غم
فرو افتاده در عشق هر دو پایم
<<سهم من>>
سهم من زین عشق بسیار است
بیشترین سهم من انتظار است
انتظار در کوچه های نا آشنا
در خیابان های شلوغ شهر
در خانه.در رویا
اتظار همه جا
سهم زین انتظار
هم آغوشی پاییز دز بهار است
سهم من تنهایی و وحشت
سهم من گریه کردن ٬های٬های
سهم من قلبی پر از درد
سهم من٬وای٬وای٬وای
سهم من دویدن در غبار است
سهم او شادی و شور است
سهم او بگریختن از من
سهم او ناز و عشوه وناز٬بر فراز کوه نور
سهم او چیدن گل
اما زین گلشن عشق
سهم من چیدن خار است
سهم من زین عشق بسیار است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:16  توسط X boys
|
دیروز رامین ییهو خشکش زده بود، هیچ تکونی نمیخورد هوینجوری دستاشو عین زمانیکه آهنگ می گوشه گرفته بود ما دورش جمع شده بودیم هر کی یه نظر می داد، سجاد گفت: طفلی از اینکه خانم فرشی بهش گفته کراوات نزن دپرس شده اون یکی سجاد دماغشو خاروند و گفت: نه بابا از سوالای امتحان شیمی کف کرده. امیر حسین گفت: اکس ترکونده رفته تو تیریپ مجسمه ولش کنید بذارین حالشو ببره، من گفتم شاید تو کفه قطع نامه ی جدیدی که علیه ایران صادر شده که ییهو کامیاب اومد یه نگاهی به رامین کرد و رفت طرفش. نافشو فشار داد ، دو دقیقه بعد رامین پاشد رفت، کامیاب مارو دید که همه گیج می زنیم با بی خیالی شونه هاشو تکون داد و گفت: چیه؟ هنگ کرده بود restat ش کردم. باید یه سری در آیو c یشو فرمت کنم. این سیستمش بیشتر از 95 ساپورت نمی کنه.
این اثر از جعبه سیاه سجاد تعطیل که انقدر فلسفه خوند ترکید پیدا شده.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 19:50  توسط X boys
|
این هم عکس دو نفری هوشنگ(فرید سابق و رضا اسبق تر) همراه دوست دخترش نگار
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 20:12  توسط X boys
|